احمد مجد الاسلام كرمانى
386
سفرنامه كلات ( فارسى )
پنج تومان خان حاكم بدهد ، پنج تومان حاجى محراب بيك قلعه بيگى كلات بدهد ده تومان مادر پسر راه بياندازد و ده تومان را هم بنده و آقا ميرزا آقا بپردازيم و و اين اشخاص هركدام راضى نبودند ولى بهزار زحمت گردن آنها گذارديم و خودمان هم پول داشتيم يعنى بتازگى از طهران پول براىمان فرستاده بودند ، آقا ميرزا آقا هم از على اكبر خان برادرزاده حاكم قرض كرد و داد و اين مرافعه غمانگيز را هم اينطور تمام كرديم و طفل را با مادرش بخشت فرستاديم كه در آنجا ده تومان راه انداخته بياورند رفتند و سه روزه رواج دادند و فرستادند و حيدر سلطان را مرخص كرديم . حادثه ديگر : گويا پيش اشاره كردهام كه يكى از اعضاء دار الحكومه آخوند ملا ابراهيم سينه ايست كه ما او را شيخ الاسلام نسبت داديم ، فاميل او در سينه است كه سه فرسخ تا كبود گنبد مسافت دارد و در سينه كوهى واقع شده اين آخوند دختر خواهرى دارد كه چند نفر اهل همان ده طالب ازدواج با او هستند ولى آخوند شخصا به آنها ميل ندارد و مقصودش اين است كه دختر را به كسى بدهد كه باشلوق او بآخوند عايد شود نه بمادرش كه خواهر آخوند است و چون قانونا تا مادر باشد بدائى نميرسد لهذا آخوند بدست و پا افتاده و هركس را كه بخواستگارى دختر ميآمد رد مىكند و بالاخره خودش يك نفر سيد از سكنه « نقطه » پيدا كرده و محرمانه قرار باشلوق را با او داده براى حكومت هم حقى معين كرده ولى چون نميتوانسته علانيه دختر را تسليم داماد كند لهذا با سيد قرار داده كه بيايد در زير قريه سينه مراقب باشد و خود آخوند به سينه رفته و دختر را راضى كرده و بدون اجازه و اطلاع مادر دختر را همراه خود به آنجا آورده و تسليم داماد كرده داماد هم فورا او را به ترك ماديان نشانيده و با كمال عجله به « نقطه » رسانيد و آخوند به سينه برگشته و خيال داشته تا حضرات خبردار نشدهاند به طرف كبود گنبد مراجعت